خلاصه کتاب قدرت لحظات

خلاصه کتاب قدرت لحظات

لحظات تعریف شده، زندگی ما را شکل می‌دهد، اما ما نباید منتظر روی دادن آنها بمانیم. ما می‌توانیم مولف لحظات باشیم.

قدرت لحظات، کتاب چهارم برادران هیت می‌باشد (اولین کتاب آنها، مربوط به چهار سال پیش می‌باشد). مانند کتابهای قبلی آنها، این کتاب هم ترکیبی از چارچوب‌های با فهم آسان (و یادآوری آسان) که اغلب مرکب از یافته‌های شگفت‌انگیز و غیرقابل انکار می‌باشد؛ داستان‌سرایی فوق‌العاده ای را برای زندگی به ارمغان ‌آورد. آنها در آوردن مطالعات دانشگاهی به زندگی (خود و کسانی که آنها ارجاع می‌دهند)، کاملا با استعداد هستند.

دیگر ویژگی تمام کتاب‌های قبلی برادران هیت (و این کتاب)، این است که آنها به شدت عملگرا هستند. به کار بردن بینش‌ها و استراتژی‌ها در محل کار و در خانه (به عنوان یک رئیس، یک کارمند یا یک والد) آسان است.

در ادامه شما نکات اصلی و مهم این اثر را در قالب خلاصه کتاب قدرت لحظات  مطالعه می‌کنید.

ما می‌توانیم لحظات را خلق کنیم

ما می‌توانیم طراح لحظاتی باشیم که برتری، بینش، افتخار و ارتباط را می‌دهند. این دقایق، ساعت‌ها و روزهای خارق‌العاده، سبب می‌شوند زندگی معنادار شوند. و این‌ها لحظاتی هستند که ما خلق می‌کنیم.

لحظات تعریف شده، برجسته هستند، آنها روی ما تاثیر می‌گذارند، ما را وادار می‌کند تا در مورد مسیر خود دوباره فکر کنیم، خط سیر زندگی ما را تغییر شکل می‌دهند. بسیاری از لحظاتی (و نه همه آنها) که ما به یاد می‌آوریم، آنهایی هستند که نویسندگان به آنها «لحظات فرماندهی» (اوج، فرودها و گذرها) می‌گویند.

ایده اصلی که نویسندگان در این کتاب ارائه دادند، این است که ما می‌توانیم این لحظات را مهندسی کنیم (یا حداقل شرایطی را برای ظهور آنها ایجاد کنیم). اگر ما در مورد روشی که در مورد «لحظات تعریف شده» فکر کردیم یا خلق کردیم، هوشیارتر باشیم؛ زندگی‌ ما و زندگی آنهایی که با آنها کار و زندگی می‌کنیم، می‌توانست غنی‌تر، معنادارتر و تعاملی‌تر شود.

نویسندگان، چهار عنصر را پیشنهاد دادند که لحظات تعریف شده را ایجاد می‌کند. یک لحظه تعریف شده، باید حداقل شامل یکی از این عناصر باشد (این لحظات، نباید شامل تمام این چهار عنصر باشد).

این چهار عنصر:

برتری: آنها برتر از امور روزمره هستند.

بینش: آنها مسیری (یا جهانی) که ما خودمان را بشناسیم، بازسازی می‌کنند.

افتخار: آنها لحظاتی هستند که ما آنها را در زمان بهترین سعی و تلاش خود (از لحاظ دستاورد یا شجاعت) می‌یابیم.

ارتباط: آنها، لحظات اجتماعی هستند. (ما آنها را با دیگران به اشتراک می‌گذاریم)

برای ایجاد لحظات تعریف شده بسیار بسیار قدرتمند، ما باید «کاشف لحظات» باشیم (بیاموزیم فرصت‌ها را برای سرمایه‌گذاری روی آنها، کشف کنیم.). تمرکز ما روی اهداف، می‌تواند ما را نسبت به امکان یک لحظه معین (حتی لحظاتی که می‌تواند از دستیابی به اهداف حمایت کند.) کور کند. (گرچه نویسندگان، روی لحظاتی تاکید می‌کنند که به پایان خود می‌رسند. آنها نباید از هدفی حمایت کنند تا ارزش داشته باشند.)

لحظات تعریف شده، اغلب به ما نیاز دارند تا آنها را ایجاد کنیم، در مورد آنها فکر کنیم، سخن بگوئیم و چیزهایی باشند که باعظمت‌تر به نظر می‌آیند و کاربرد کمتری نسبت به لحظات عادی دارند. ممکن است ما نیاز به صرف زمان، سرمایه یا توجه بیشتری داشته باشیم تا یک لحظه به یادماندنی‌تر را که «منطقی» به نظر بیاید، خلق کنیم.

اکنون، ما تنها دو بینش از بینش‌های بسیاری که نویسندگان برای ایجاد هر کدام از این عناصر (به ویژه مربوط به ایجاد افتخار) فراهم کردند، به اشتراک می‌گذاریم. هر دوی این بینش‌ها، به سادگی می‌تواند برای اعضای تیم‌ها یا فعالیت‌های سازمانی به‌کار رود.

تکثیر کردن نقاط عطف‌

موفقیت از رسیدن به خط پایان به دست می‌آید. چرا نقطه عطف‌ها ما را وادار کرد تا به خط پایان برسیم، زیرا (الف) آنها درون فهم و ادراک ما هستند، (ب) ما آنها را به دقت انتخاب کرده‌ایم؛ زیرا دستیابی به آنها ارزشمند است. نقطه عطف‌ها لحظاتی را تعریف می‌کنند که قابل فتح هستند و ارزش فتح کردن دارند

نویسندگان استدلال می‌کنند اغلب ما هدفی را انتخاب می‌کنیم و طرح‌های حمایتی هم به آن اضافه می‌کنیم و انتظار داریم که برای رساندن ما به جایی که باید برویم، کافی باشد. مشکل چیست؟ این یک استراتژی پاسخگو است که انگیزشی نیست. این استراتژی تجربه ما را زمانی‌که روی این هدف کار می‌کنیم، تغییر نمی‌دهد یا بهبود نمی‌بخشد. و در مفهومی که نویسندگان روی آن کار می‌کنند، این استراتژی عنصر افتخار را ارائه نمی‌دهد.

در عوض، اگر ما آنچه را که نویسندگان به صورت (سطح‌بندی) (هدفی انتخاب می‌کنیم که روی آن کار می‌کنیم، و از خودمان می‌پرسیم چه چیزی ذاتا انگیزه‌بخش است؟ ما دستاوردهای مختلفی را طراحی کردیم که می‌توانستیم در مسیر هدفی که روی آن کار می‌کنیم، به دست بیاوریم و از آنها تجلیل کنیم. برخی از این دستاوردها، ممکن است خطی باشند و برخی هم ممکن این‌گونه نباشند. به این موضوع مانند افراد با فضیلت فکر کنید.) توصیف می‌کنند، انجام دهیم. آنها از سفر (رسیدن به هدف) تجلیل می‌کنند و ذاتا ارزشمند هستند و برای دستیابی به آنها انگیزه دارند. آنها افتخار را هم می‌سازند.

نویسندگان استفاده از استراتژی‌ها را مخصوصا در خانه و در هنگامی‌که کنترل کاملی روی نحوه برنامه‌ریزی برای رسیدن به اهداف خود داریم، پیشنهاد می‌کنند. به جای «از دست دادن 10 پوند در 2 ماه»، واقعا اینها را از هم جدا کنید و مجموعه‌ای از نقاط عطف سرگرم‌کننده، قابل دستیابی و انگیزشی را ایجاد کنید. چگونه می‌توانیم چندین «خط پایان» را ایجاد کنیم؟

این استراتژی در بسیاری از اپلیکیشن‌هایی که استفاده می‌کنیم، تعبیه شده است. من قصد دارم از یادآورهای Fitbit در مورد موقعیتی که در 10000 قدمی، تلاش می‌کنم (و از متنهایی که روزانه دریافت می‌کنم، قدردانی می‌کنم.) که بسیار آزار دهنده نباشد، بلکه برای یادآوری آنچه که سعی می‌کنم به آن دست بیابم، کافی است، قدردانی کنم.

به جای تعقیب آسان اهداف و گام‌های حمایتی، با عقب برگشتن و ایجاد این نقاط عطف، می‌توانیم یک موقعیت عامیانه را به موقعیتی به یادماندنی و جذابتر تبدیل کنیم.

تمرین شجاعت

این درسی است که ما آموخته‌ایم: شجاع بودن سخت است، اما هنگامی‌که آن را تمرین کرده باشید، آسانتر است و زمانی‌که روی پای خود بایستید، دیگران به شما خواهند پیوست.

برادران هلث استدلال می‌کنند که شجاعت (تنها) چیزی نیست که در یک لحظه حضور پیدا کند. ما می‌توانیم لحظات شجاعت را با پیشاپیش تمرین کردن، تکثیر کنیم؛ بنابراین می‌دانیم که در یک لحظه چه کار باید کنیم.

نویسندگان، «اهداف اجرایی» پیتر گولویتزر (یکی از ابزارهای مورد علاقه من در تمام زمانها) را به یاد ما می‌آورند. اگر ما طرحی را با داشتن یک استراتژی که می‌گوید: «اگر از من خواسته شود یک نوشیدنی دیگر بخرم، من تقاضای نوشیدنی گازدار خواهم کرد»، پیش بارگزاری کنیم؛ ما به احتمال خیلی کم تصمیم خود برای نوشیدن بیش از حد موردنظر را نقض می‌کنیم، زیرا ما یک طرح در دست برای نحوه رفتار کردن در لحظه خواهیم داشت. این مثال ظاهرا کوچک و شخصی، می‌تواند منجر به اعمال شجاعانه کوچکتر و بزرگتر شود.

مشابه با آن، به جای گفتگو کردن در مورد نحوه پاسخگویی ما در زمانی‌که از نظر اخلاقی به چالش کشیده می‌شویم (برای مثال، فردی که شوخی نژادپرستانه‌ای را در حضور ما یا یک همکار می‌گوید یا کاری غیراخلاقی انجام می‌دهد)؛ ما آنچه را که خواهیم گفت، تمرین می‌کنیم. پیش بارگزاری پاسخ‌های ما، می‌تواند با هیچ کاری انجام ندادن متفاوت باشد، زیرا ما در حال از دست دادن سخنان یا اقدامات و ایجاد یک لحظه شجاعت واقعی هستیم.

هم‌چنین، ما آموختیم که شجاعت، واگیردار است (زمانی که شخصی صحبت می‌کند، دیگران از او پیروی می‌کنند). بنابراین، تمرین کردن را آغاز کنید.

جمع بندی
شما را تشویق می‌کنیم تا کتاب را بخوانید و استراتژی دلخواه خود را (هم‌چنین پیام‌های الهام‌بخش در بسیاری از داستان‌هایی که نویسندگان به اشتراک می‌گذارند) پیدا کنید.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *